مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

58

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - حضرت زينب سلام اللّه عليها آغاز سخن كرد وچندى از دو طرف مكالمت برفت ؛ چندان‌كه حضرت زينب بگريست وامام زين العابدين به پاى خاست وبا ابن زياد نظر در وى كرد وفرمود : « إلى كم تهتك عمّتي بين العرب » ؛ يعنى : « تا چند عمهء مرا در ميان مردم عرب از حشمت وحرمتش مىكاهى ؟ ! » وابن زياد پرسيد : « اين پسر كيست ؟ » گفتند : « وى علي بن الحسين است . » وآن مكالمه كه مسطور افتاد ، در ميان سيد سجاد وآن شقاوت بنياد بگذشت وبه قتل امام عليه السّلام حكم فرمود ، اين وقت عمه‌اش زينب بر آن حضرت برآويخت وفرمود : « اى پسر زياد ! آنچه از خون‌هاى ما بريختى ، از بهر تو كافى است . » وامام زين العابدين را در آغوش كشيد وفرمود : « سوگند به خداى ، از اين پسر جدا نمىشوم واگر بخواهى وى را به قتل رسانى ، مرا نيز با وى مقتول دار . » ابن زياد ساعتي در ايشان در نگريست وگفت : « شگفتا بر خويشاوندى ورحم . سوگند به خداى كه مرا گمان همى رود كه اين زن آرزوى آن دارد كه من أو را با اين پسر بكشم . بگذاريد اين پسر را به حال خود باشد ؛ كه آن بليت كه در وى هست ، از بهر أو كافى است . » به روايتي چون ابن زياد به قتل آن حضرت فرمان داد ، حاجب آن حضرت را بگرفت وبه سوى خويش كشيد . حضرت زينب بر آن حضرت درآويخت وفرمود : « يا ابن زياد ! نذرت على نفسك أنّك لا تبقى من نسل محمّد صغيرا ولا كبيرا فسألتك باللّه لا تقتله حتّى تقتلني » ؛ يعنى : « اى پسر زياد ! بر خويش نذر نهادى كه هيچ بزرگ وكوچكى از نسل محمد صلّى اللّه عليه واله وسلّم باقي نگذارى . تو را به خداى مسألت مىنمايم كه تا مرا نكشى ، أو را مكش . » آن‌گاه آن حضرت را به سوى خود بكشيد وناله برآورد . ابن زياد بدو نگران شد وفرمود : « أو را براي أو به جاى گذاريد . » اين وقت امام زين العابدين عليه السّلام به عمهء خويش فرمود : « اى عمه ! تو خاموش تا من با وى سخن كنم . » آن‌گاه روى به ابن زياد كرد وفرمود : « أنت تهدّدني بالقتل ، أما علمت أنّ القتل لنا عادة وكرامة للشهادة » ؛ يعنى : « تو مرا به كشتن بيم همى دهى ؛ مگر ندانسته‌اى كه كشته شدن عادت ما ، وشهادت ما براي ما كرامت است ؟ » به روايت صاحب روضة الصفا بعد از آن‌كه پسر زياد با حضرت زينب مكالمت به پاى برد ، روى به امام زين العابدين كرد وگفت : « مگر خداى تعالى علي بن الحسين را نكشته است كه أو را زنده مىنگرم ؟ » به روايتي ديگر پرسيد : « كيستى ؟ » فرمود : « علي بن الحسين . » گفت : « چگونه خداى تعالى تو را نكشت ؟ » فرمود : « برادرى از خود بزرگتر داشتم كه به دست شما مقتول شد . من بامداد قيامت خونش را از شما مىجويم . » -